شبکه چهار - 15 خرداد 1405

"غدیر"، مسیر "تمدن سازی"، نردبان "انسان پروری" ("علی دوستی" ، بدون "علی شناسی"؟)

جمع کارکنان و کارمندان ادارات - غدیر 1403

بسم‌الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر و ولایت امیرالمؤمنین(ع) را تبریک عرض می‌کنم و خدا را سپاسگزار هستیم که لااقل در شناسنامه‌های ما و احساسات ما، اهل ولایت ایشان هستیم.

دوستان فرمودند راجع به هدف‌گذاری و شاخص‌های مدیریتی و حاکمیتی در فرمایشات امیرالمؤمنین نکاتی را عرض بکنیم. ما این شاخص‌ها را باید آن‌قدر به هم بگوییم و بشنویم که در ذهن و قلب مردم و در افکار عمومی رسوب کند و نهادینه بشود تا مشکل فقط باید گشتن دنبال مصداق باشد، نه اشتباه در معیار؛ چون بعضی وقت‌ها خطاها مبنایی است، یعنی معیارها غلط است. ما این‌ها را باید دائم با هم بگوییم و بشنویم تا معیارها دست ما بیاید. اگر خطایی می‌شود، باید در مصداق‌ها باشد که آن هم دیگر گاهی می‌شود و گاهی نمی‌شود. ولی اگر معیارها غلط چیده بشود، یک سیستم، سیستمیک فاسد می‌شود؛ یعنی فساد، سیستمی می‌شود. فساد سیاسی، فساد اقتصادی، فساد اعتقادی، اخلاقی و همه چیز از دست می‌رود. ولی اگر معیارها روشن باشد، یعنی جهت مشخص باشد و هدف مشخص باشد، آن وقت مسئله دیگر این می‌ماند که باید بگردیم آدم آن را پیدا کنیم.

اگر معیارها بر اساس ثروت، بر اساس قدرت، بر اساس مریدبازی، باندبازی و از این قبیل، طبقاتی شد، آن وقت دیگر حتماً مصادیق فساد پشت آن می‌آید. اما اگر معیارها درست تبیین بشود که جامعه و افکار عمومی در اصل معیارها اشتباه نکنند و این‌گونه نشود که یک عده پیدا بشوند و بین علی و معاویه تردید کنند، بین امام حسن و معاویه تردید کنند، بین حسین و یزید بگویند معلوم نیست چیست، مثلاً حالا پیامبر پدربزرگ حسین است و شوهرعمه یزید است، فرقی نمی‌کند، این‌ها همه آن‌ها اهل‌بیت هستند و خود آن‌ها با یکدیگر جنگ قدرت دارند!

اگر ما معیارها را بدانیم که چه نوع جامعه‌ای، دینی و دینی‌تر محسوب می‌شود و چه نوع حکومتی دینی و دینی‌تر، یعنی اسلامی‌تر، مردمی‌تر، عقلانی‌تر و اخلاقی‌تر است. اصلاً حکومت اسلامی، حکومتی است که هرچه عقلانی‌تر، عادلانه‌تر، اخلاقی‌تر، منطقی‌تر، مؤدب‌تر، خدمتگزارتر، شفاف‌تر، پاسخگوتر و قاطع‌تر در تأمین حق‌الله و حق‌الناس باشد، این تعریف حکومت اسلامی است.

حکومت اسلامی حکومتی است که دولت اسلامی در عرصه عقاید به جنگ عقاید مضر و باطل برود و از عقیده حق یعنی اصل مکتب دفاع کند، اما وارد حوزه اختلاف تفسیرها و اختلافات سلیقه‌ای نشود. آن‌جا را باید کاملاً باز بگذارد. نباید تفتیش عقاید بکند. نباید به افراد سوءظن داشته باشد. اگر کسی یک چیزی گفت، به آن بهانه نباید آزادی بیان او را سلب کند و محدود کند. باید اجازه امر به معروف و نهی از منکر بدهد. باید زمینه‌سازی کند تا جامعه بر حکومت از بالا تا پایین نظارت کند، سؤال کند و نقد کند؛ حتی اعتراض کند، منتهی در چهارچوب قانون که همان امر به معروف و نهی از منکر است که از همه احکام فرمودند بالاتر و مهم‌تر است. اگر این باشد، نظارت و مراقبت از جامعه و از سیستم هست و بقیه آن را می‌شود اگر خراب شده است دوباره درست کرد. اما اگر این نباشد، همه آن از بین می‌رود. امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت عمومی، سؤال عمومی، نقد عمومی و پیشنهاد عمومی، ضامن حفظ سلامت نظام و جامعه است. همه حق دارند انتقاد کنند که همان نهی از منکر است. همه حق دارند و باید پیشنهاد هم بدهند که همان امر به معروف است. اگر فقط انتقاد و اعتراض بکنیم، سیاه‌نمایی و منفی‌بافی است. این‌جا خراب است، آن‌جا خراب است، آن بد است، تو بد هستی، همه بد هستند، همه فاسد هستند، یعنی چه؟ اولاً واقعیت این نیست و همه فاسد نیستند، ثانیاً نتیجه این طرز حرف زدن چیست؟ جز این که فساد را عادی‌سازی و توجیه می‌کنی، یعنی می‌گویی چاره‌ای نیست و کاری نمی‌شود کرد.

اگر بگویی ما فقط پیشنهاد می‌دهیم، امر به معروف می‌کنیم، توصیه می‌کنیم و دعوت می‌کنیم اما انتقاد نمی‌کنیم، سؤال و اعتراض نمی‌کنیم، این هم فایده ندارد. چون آن‌هایی که فاسد یا ظالم هستند می‌گویند هرچه دلت می‌خواهد حرف‌های خوب بزن؛ پیشنهاد بکن، شعار بده و از این قبیل کارها، وقتی من عمل نمی‌کنم تو برو آن‌قدر بگو تا دهان تو پاره بشود! نه، هم نقد می‌کنیم، سؤال می‌کنیم که این تصمیم‌گیری، این برنامه و این طرز مدیریت با کدام ضوابط اسلامی است؟ نسبت آن با عدالت چیست؟ با عقل و عقلانیت چیست؟ مشورت، نقدپذیری، مطالعه، دقت و کارآمدی کجاست؟ ما شیعه جعفری هستیم.

امام صادق(ع) فرمود در مسائل اجتماعی و مدیریتی بی‌عرضه و خائن، مثل هم هستند! یعنی هر دو آن‌ها عین هم هستند و فرقی نمی‌کند به چه کسی در مسائل اجتماعی اعتماد بکنید: «خَائِناً أَوْ مُضَیِّعاً»؛ یا آدمی خودش دزد و فاسد و خائن باشد، یا آدمی نه، خودش شخصاً آدم پاکی است اما بی‌عرضه است. زیر دست او دزدی می‌شود، بودجه بیت‌المال به هدر می‌رود، آدم‌های ناشایست و بی‌عرضه را سر کار می‌آورد و مسئولیتی را که به عهده گرفته است درست انجام نمی‌دهد. این دوتا شخصاً با هم فرق می‌کنند اما اثر کار آن‌ها و نتیجه کار آن‌ها مثل هم است.

بنابراین حکومت دینی تعریف دارد. قوم‌ و خویش‌بازی نیست، برچسب نیست که در شناسنامه ما نوشته شده است فلان، بحث تعصب مذهبی نیست، بحث محدود کردن سایر ادیان و مذاهب و سلب حقوق آن‌ها نیست، سایر ادیانی که به رسمیت شناخته شده‌اند، ادیان ابراهیمی و سایر مذاهب غیرشیعه حقوق آن‌ها محفوظ است. همه مذاهب محترم هستند و حقوق آن‌ها با بقیه مساوی است. در مسائل خصوصی شخصی خود آن‌ها هم طبق فقه و دین خود آن‌ها عمل می‌کنند و حق دارند. در مسائل اجتماعی و حکومتی تابع قانون باشند و قانون طبیعتاً تابع آن فقه اکثریت و آن نظام دینی است. در همه جوامع همین‌طور است. نقد منطقی و منصفانه، این‌ها فرمایشات حضرت امیر(ع) است و من همه آن را دارم می‌گویم. همه این‌ها فرمایشات ایشان در نهج‌البلاغه و آثار دیگر است.

حضرت امیر(ع) فرمودند: حتی من را نقد کنید، من را امر به معروف بکنید و نهی از منکر بکنید؛ با این که امیرالمؤمنین منکری انجام نمی‌دهد، می‌گوید من را هم نهی از منکر بکنید. حضرت امیر(ع) می‌گوید: بر من هم نظارت بکنید که من وقتی از حکومت بیرون می‌آیم با وقتی که در حکومت رفتم چقدر و چگونه تغییر کرده‌ام. اگر دیدید گدایی به حکومت می‌رود و میلیاردر بیرون می‌آید، خائن است و کاری کرده است. حتی حضرت امیر فرمودند: اگر من هم این کار را بکنم: «فَأَنَا خَائِنٌ». می‌فرماید: مسئولان و مدیران باید سطح زندگی خود آن‌ها از متوسط مردم به پایین باشد نه به بالا. حقوق و امتیازات مسئولان نباید از مردم بیشتر باشد. وظیفه شما بیشتر است نه حقوق‌تان. از بقیه مردم باید با تقواتر و پاک‌تر باشید نه بی‌تقواتر یا مثل بقیه؛ چون شما دارید برای بقیه تصمیم می‌گیرید، برای جان و مال و آبرو و ناموس مردم دارید تصمیم می‌گیرید. قانون می‌نویسی، در دادگاه قضاوت می‌کنی، بودجه را تقسیم می‌کنی، این‌ها که برای تو نیست، برای مردم است. حضرت امیر(ع) فرمود: حکومت «أَمَانَةُ اللهِ وَ أَمَانَةُ النَّاسِ» است؛ هم امانت خدا است چون همه چیز برای اوست، هم امانت مردم است چون حقوق مردم است و شما فقط امانت‌دار هستید. فرمودند: عدالت اجتماعی تلاش در جهتی است که همه به همه حقوق خود برسند. ولی چون موانعی دارد، اگر همه به همه جا نشد، تلاش شما باید این باشد که حداکثر مردم به حداکثر حقوق خود برسند، اگر نتوانیم همه را به همه حقوق برسانیم. این هدف ما است.

غدیر و پیام غدیر در مسئله ولایت این است. چون ولایت به معنای محبت را که همه مسلمین قبول دارند مخصوص شیعه نیست. ولایت علی بن ابی‌طالب را به معنای محبت علی، همه مسلمین قبول دارند. هیچ مسلمانی دشمن علی نیست. آن ناصبی‌ها یک اقلیتی هستند و آن‌ها مسلمان نیستند وگرنه حتی تکفیری‌ها و حتی وهابی‌ها نمی‌گویند ما محب علی نیستیم، می‌گویند ما علی را دوست داریم و این شیعه‌ها منحرف هستند. ولی آن چیزی که در غدیر مطرح شد فقط ولایت به معنای محبت نبود، بلکه ولایت به معنای امامت، زعامت، رهبری و حاکمیت بود. حکومت دینی پس از پیامبر. بر سر این اختلاف شد، نه بر سر محبت.

کارهای تبلیغات مذهبی ما هم معمولاً این‌گونه است که ما می‌خواهیم محب علی درست بکنیم نه شیعه علی! عزاداری، جشن، بزن، بگو، شیرینی بخور، شعر بخوان، سرود بخوان، فلان کار را بکن، محب علی تربیت می‌کنیم که خوب هم هست، اما شیعه علی تربیت نمی‌کنیم. برای این که در همین جامعه‌ای که می‌گوید غدیر، و می‌گوید ما شیعه علی هستیم، به اندازه جوامع دیگر، هم دروغ می‌گوییم و هم کلاه یکدیگر را برمی‌داریم، هم زندان‌های ما پر است، چک‌های برگشتی ما به همان اندازه است، طلاق به همان اندازه است و اعتیاد هست. این چه جور ولایت علی است؟ هیچ اهانتی بالاتر به علی بن ابی‌طالب و به ولایت علی نمی‌شد کرد! که فرق ما با بقیه همین جشن غدیر است و هی علی علی‌ گفتن است. در نهایت محب علی و عاشق علی هم تربیت می‌کنی، اما شیعه علی ما تربیت نمی‌کنیم، چون خودمان هم نیستیم. همین رسانه‌های رسمی، رسانه‌های دینی، جشن‌های مذهبی و عزاداری‌های مذهبی را ببینید. مذهبی که معرفی می‌کنیم فقط زیارت و عزاداری است و هیچ چیز دیگری در آن نیست. این‌ها مقدمه است. اصل، همان ولایت علی یعنی تبعیت و معرفت علی است. یک علی‌دوستی داریم، یک علی‌شناسی داریم و یک علی‌مسلکی داریم. این سومی تشیع است. علی‌دوستی خوب است اما تشیع نیست.

تشیع یعنی پیروی. شیعه کسی است که مشایعت می‌کند، یعنی علی هرجا پا گذاشت، ما هم همان‌جا، او چطور زندگی کرد، ما هم همان‌طور، او چطور مدیریت کرد، این شیعه می‌شود. ما علی‌دوست هستیم، علی‌شناس نیستیم، طبیعتاً علی‌مسلک هم نیستیم فقط علی‌دوست هستیم. خود حضرت امیر(ع) فرمود: شما ما را دوست دارید، ما هم شما را دوست داریم، اما شما شیعه ما نیستید؛ شما اصلاً مثل ما زندگی نمی‌کنید. قهر‌های شما، آشتی‌های شما، خنده‌های شما، گریه‌های شما، طرز معاملات شما در بازار، رفتار شما در خانواده با هم، با همسایه، با همسر، با فرزند و با پدر و مادر، شما مثل ما نیستید. ما اموال خود را با فقرا تقسیم می‌کنیم، این‌ها برای ما نیست برای همه است. شما مثل ما نیستید. شما کلاه یکدیگر را برمی‌دارید شیعه ما نیستید. هرجا به نفع شماست عدالت‌خواه هستید، هرجا به ضرر شما است ضد عدالت هستید. حضرت امیر فرمود: شما نمی‌توانید مثل من زندگی بکنید، من هم نمی‌گویم مثل من باشید، اما «أَعِینُونِی»، به من کمک بکنید و سعی بکنید شبیه به ما باشید. فرمودند: عدالت اجتماعی یک هدف اصلی است و عدالت هم فقط مادی نیست؛ معنوی، مادی و اخلاقی، همه این‌ها عدالت است. عدالت فقط این نیست که غذای ما مساوی تقسیم بشود، این عدالت شهر خوک‌ها است که همه خوک‌ها به یک اندازه بخورند.

عدالت انسانی این است که هم در اقتصاد، حقوق و حدود را رعایت بکنیم، برابری و برادری داشته باشیم، کلاه یکدیگر را برنداریم و حق یکدیگر را نخوریم، هم در اخلاق و معنویت انسان باشیم و برادر داشته باشیم. آن عدالت معنوی و اخلاقی را چون امثال بنده ندارم، عدالت مادی هم نمی‌توانم داشته باشم. عدالت فردی تقوا است. تقوای اجتماعی عدالت است و حضرت امیر فرمودند: پیام‌های غدیر این‌ها است و ولایت علی به معنای حکومت علوی این است. بر سر این اختلاف شد، نه این که علی خوب است. همه قبول دارند که علی خوب است، اولین مسلمان است، نزدیک‌ترین آدم به پیامبر است و پیامبر بارها او را توصیه کرده است. از خود عایشه پرسیدند: پیامبر اکرم(ص) چه کسی را از همه در دنیا بیشتر دوست داشت؟ ایشان گفت: در مردها علی و در زن‌ها فاطمه. پس همه این را قبول دارند. پیامبر(ص) هیچ کس را به اندازه علی(ع) و فاطمه(س) دوست نداشت، نه به خاطر این که این دختر او است و داماد او است. چون این‌طوری که همه ما هم این‌طوری هستیم و ما همه ما خانواده خود را از بقیه بیشتر دوست داریم، این طبیعی است. این نه به دلایل خانوادگی، بلکه به دلایل انسانی، معنوی و اخلاقی بود. یعنی اگر فاطمه دختر پیامبر نبود و علی پسرعمو یا داماد او مثلاً نبود، باز هم این دو انسان، محبوب‌ترین آدم پیش او بودند، به خاطر سلوک آن‌ها، طرز زندگی آن‌ها و انتخاب‌های آن‌ها، نه به خاطر این که فامیل من هستند! خب فامیل‌های دیگر هم بودند.

حضرت امیر(ع) می‌فرماید: هر دولت و حکومتی را و مدیران مدیریتی را می‌خواهید نمره بدهید، ببینید چقدر به عدالت اجتماعی تعهد دارند؟ می‌فرمایند این است که مدیران و دولتمردانی را ارزشمند می‌کند. حضرت امیر(ع) می‌گویند مایه ارزش حکومت‌ها، میزان تعهد آن‌ها به عدالت اجتماعی و عدم تبعیض است.

در حدیث دیگری فرمودند: بالاترین نوع سیاست‌مداری، که هی می‌گویید سیاست خوب، سیاست بد، حکمرانی خوب و بد، ملاک آن عدالت است. حقوق و حدود را چقدر رعایت می‌کنی؟ چشم‌های خود را ببند که این چه کسی است، فامیل است؟ دوست است؟ رفیق است؟ من به این‌ها کاری ندارم. اما چشم‌هایت را باز کن که کلاهت را برندارند.

آیا این مجسمه نماد دادگستری را که از غربی‌ها یاد گرفته‌اند، دیده‌اید؟ این فرشته عدالت، ترازو در دست اوست و چشم‌های او هم بسته است. این مجسمه می‌خواهد بگوید که یعنی ما کاری نداریم شما چه کسی هستید. این خوب است. اینجا خوب است که چشم‌هایت را ببندی؛ اما چشم‌هایش را کلاً بسته است! که هزار گونه کلاهبرداری می‌شود و یک اقلیت سرمایه‌دار بر کل جامعه حاکم هستند و هزار غارت و جنایت می‌کنند، آن‌ها را دیگر نمی‌بیند. در حوزه تبعیض، باید چشم‌هایت را ببندی؛ من اصلاً کاری ندارم که تو چه کسی هستید. در حوزه بینش و اشراف، باید چشم‌هایت کاملاً باز باشد؛ اگر تو چشم‌هایت را ببندی، می‌آیند و از پشت، تو را دور می‌زنند. این است.

در حدیث دیگری فرموده‌اند: بالاترین نوع و بهترین نوع سیاست، مدیریت و حکمرانی که به نفع هم مسئولان و هم مردم است، عدالت است. فرموده‌اند: ملاک و علامت حکومت زیبا و زشت این است که حقوق اقتصادی و اجتماعی همه مردم، دور و نزدیک، شهری و روستایی، همه از هر قومیتی، چقدر رعایت می‌شود؟ فرموده‌اند: حکومت زیبا، حکومت عادل است. زیبایی دولتمردان و تاج حکومت که آن را زیبا می‌کند، میزان تعهد و جدیت و برنامه داشتن او در جهت تأمین حقوق عمومی است. می‌خواهد با من باشد یا نباشد؛ اگر او قانون را رعایت می‌کند، باید تأمین بشود.

در حدیث دیگری امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند: اگر می‌خواهید جامعه اصلاح بشود، باید عدالت را اجرا کنید. هرچقدر شما در حکومت بیشتر عدالت را اجرا کنید، امکان اصلاح جامعه بیشتر می‌شود. یعنی با بی‌عدالتی نمی‌شود جامعه را اصلاح کرد؛ این‌ها به هم گره خورده است. تا مسئولان وظایف‌شان را درست انجام ندهند، نمی‌توانند توقع داشته باشند که مردم و جامعه به وظایف خود درست عمل کنند. یعنی این امر باید از شما، مدیران و مسئولان شروع بشود. شما به وظایف شما عمل بکنید، سپس می‌بینید جامعه هم کم‌کم به آن‌ها عمل می‌کند. این‌ها خط علی است، این ولایت امیرالمؤمنین است.

در حدیث دیگری فرموده‌اند: اگر می‌خواهید نظام سیاسی شما ادامه پیدا کند و کارآمد باشد، باید عدالت را اجرا بکنید. باید اعتماد مردم را جلب بکنید که ما برای خودمان کار نمی‌کنیم، ما داریم برای شما کار می‌کنیم. ما برای قوم و خویش‌های خودمان کار نمی‌کنیم، ما داریم برای همه کار می‌کنیم.

در حدیث دیگری فرموده‌اند: اگر می‌خواهید جبهه شما پیروز بشود و دشمنان داخلی و خارجی شما خوار بشوند، عدالت را اجرا بکنید. آن چیزی که دشمن را تقویت می‌کند و شما را تضعیف می‌کند، بی‌عدالتی است.

در فرمایش دیگری حضرت امیر(ع) فرموده‌اند: اگر می‌خواهید مورد رحمت خدا قرار بگیرید و خداوند از شما حمایت کند، عدالت را اجرا بکنید. جلب توجه خدا و رحمت خدا به اندازه اجرای عدالت است. اگر ظلم، بی‌عدالتی، حق‌الناس، سوءاستفاده از امکانات عمومی، بیت‌المال و رانت‌خواری و... وقتی خداوند این‌ها را ببیند روی خود را از شما برمی‌گرداند؛ دست عنایت او را از روی سر شما برمی‌دارد و بعد خودتان به دست خودتان، خودتان را نابود می‌کنید.

در فرمایش دیگری فرموده‌اند: اگر می‌خواهید شهرها و جامعه آباد بشود، حتی اگر آبادی، یعنی توسعه و پیشرفت مادی می‌خواهید، عدالت را اجرا بکنید.

دیده‌اید در این نظام تفکر غرب، سرمایه‌داری و این‌ها، اصلاً دعوای چپ و راست همین بوده است. دعوای سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها با سرمایه‌داری و لیبرال‌ها این بوده است. آن‌ها می‌گفتند: آزادی؛ عدالت را رها کن، آزادی. هر کسی، معلوم است که هرچقدر هم وقتی آزاد باشی، آن‌ها که پولدارتر هستند، آزادتر هستند. می‌گویند انسان‌ها تا گرسنه هستند، همه عدالت‌خواه هستند؛ وقتی سیر می‌شوند، همه آزادی‌خواه می‌شوند. دیگر عدالت‌خواه نیستند، از این به بعد آزادی‌خواه هستند یعنی می‌خواهد بیشتر هر کاری که دل او می‌خواهد، انجام بدهد.

دعوای عدالت و آزادی و توسعه، یک دعوای غربی است. چپ‌ها، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها رفتند طرف برابری، نه آزادی. پیشرفتی هم که می‌گویند، پیشرفت به نفع سرمایه‌دارها است (توسعه). نظام راست، لیبرال و سرمایه‌داری گفتند شما کمونیست‌ها و چپ‌ها به اسم عدالت، همه را بدبخت می‌کنید؛ جلوی پیشرفت جامعه را می‌گیرید. لذا شعار عدالت را به کنار بگذارید، فقط توسعه و پیشرفت. یک عده‌ای بالاخره سرمایه‌دار هستند، سرمایه‌دارتر می‌شوند، بالاخره همان‌ها کار جامعه را پیش می‌برند و بالاخره به فقرا هم یک چیزی می‌رسد. ولی شما سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها که به اسم عدالت جلو می‌آیید همان عدالت اقتصادی که اقلیت سرمایه‌دار دارد همان را هم نابود می‌کنید و باعث می‌شوید که جامعه فقیرتر هم بشود. بگذارید یک عده اقلیتی بخورند و بچاپند عیب ندارد بالاخره از زیر دست این‌ها، یک عده دیگر سر سفره این‌ها می‌نشینند و ته‌مانده این‌ها را می‌خورند و از گرسنگی نمی‌میرند! ولی شما کمونیست‌ها به اسم عدالت چپ‌ها، کل جامعه را فقیر و بدبخت می‌کنید. بعد خودتان در حزب حاکم، حزب کمونیست سیر هستید. هی می‌گویید حقوق کارگران (پرولتاریا) آخرش کارگران بدبخت‌تر می‌شوند، ولی شکم‌های شما به جلو می‌آید.

بنابراین نظام سرمایه‌داری می‌گوید: اخلاق، دین و عدالت، این‌ها مزخرفات است. این‌ها شعار است؛ این‌ها شعار گداها است. عدالت، اخلاق و برادری، شعار گداها است! چون چیزی ندارند این حرف‌ها را می‌زنند. همین‌ها اگر پولدار بشوند، می‌گویند گور بابای اخلاق و دین و مذهب، دین از سیاست جدا است، اخلاق از اقتصاد جدا است. اینجا جای علم است، اینجا جای موعظه نیست. نظام سرمایه‌داری می‌گوید: کلیسا هم باشد، موعظه اخلاقی هم بکنید، یکشنبه‌ها به کلیسا بروید؛ این‌ها را وارد اقتصاد، سیاست و این چیزها نکنید. وقتی صحبت از عدالت، برابری و برادری می‌کنید، معنی آن این است که گداها می‌خواهند مفت‌خوری بکنند. دارند به سرمایه‌دارها می‌گویند شما کار بکنید، پول دربیاورید بدهید ما بخوریم؛ ما هم نمی‌دهیم بخورید! می‌خواهیم خودمان بخوریم! شما هم رابطه ارباب و رعیتی را بپذیرید. ما ارباب هستیم، شما هم برده هستید، منتهی ما شما را سیر می‌کنیم. همان‌طور که وقتی اسب داری، برای این که از اسب کار بکشی، باید به او کاه و یونجه هم بدهی، آب هم بدهی و اگر مریض شد، دامپزشک هم بیاوری! حرف نظام سرمایه‌داری این است که شما اسب ما هستید! ته لیبرالیسم و لیبرالیسم اقتصادی این است: «شما اسب ما هستید، ما به اسب‌های خودمان می‌رسیم و شما را کمک می‌کنیم؛ اما اسب که نباید بیاید و سر سفره ما بنشیند که غذای ما را بخورد! باید به ما هم سواری بدهید!

حالا امیرالمؤمنین(ع) چه می‌گویند؟ می‌فرمایند پیشرفت اقتصادی شما، به شرطی که پیشرفت همه باشد، نه یک اقلیت، این پیشرفت بدون عدالت نمی‌شود. ضمن این که عدالتی که شما می‌گویید علیه پیشرفت است، اصلاً مثل این که شما معنی عدالت را نمی‌فهمید. شما فکر کرده‌اید عدالت یعنی هرچه که هست یا نیست، مساوی باشد. معنی عدالت این نیست. طبق این نگاهی که شما می‌گویید، یعنی شما می‌توانید فقیر باشید، همه ما گرسنه باشیم، ولی همه ما گرسنه باشیم، این عدالت می‌شود. حضرت امیر(ع) می‌گوید اصلاً بخشی از عدالت این است که هیچ‌کس نباید گرسنه باشد. یعنی بخشی از عدالت، تلاش برای پیشرفت اقتصادی است. حق سیر شدن، این هم جزء عدالت است؛ حق مسکن، حق اشتغال، حق امنیت و حق ازدواج، این‌ها این‌گونه نیست که بگویی این‌ها مربوط به پیشرفت و توسعه است و به عدالت ربطی ندارد. نخیر آقا، عدالتی که ما می‌گوییم، عدالتی که امیرالمؤمنین می‌گوید، انبیاء گفته‌اند، عدالتی که علی(ع) از پیغمبر اکرم(ص) و از قرآن آموخت، این عدالت این نیست که همه ما با هم گدا باشیم. نه، اصلاً نباید گدا باشیم. یک بخش آن این است که مثلاً باید یک زندگی شرافتمندانه متوسط داشته باشیم همین بخشی از عدالت است. پیشرفت هم جزئی از عدالت است، نه این که عدالت در یک طرف باشد. و لذا فرموده‌اند: حتی اگر توسعه و پیشرفت می‌خواهید، حضرت علی می‌فرماید: آیا می‌خواهید شهرهای شما آباد بشود؟ عدالت را اجرا بکنید. چون آن وقت می‌دانید چه می‌شود؟ همه می‌فهمند که به اندازه‌ای که زحمت می‌کشی، سهم داری. اگر هم یک زمانی گرسنه ماندی، گرفتار شدی، بیمار شدی یا افتادی، تو را رها نمی‌کنند. روح برادری حاکم است؛ بقیه مؤمنان مراقب تو هستند و بیت‌المال از تو حفاظت می‌کند. آن وقت اگر حقوق و چیزهایی را تقسیم می‌کنند، به همه مساوی می‌دهند.

حالا در این وضعیت، آیا شما برای کار اقتصادی، پیشرفت، تولید ثروت و علم انگیزه بیشتری داری یا در جامعه‌ای که این‌گونه این چیزها نیست؟ می‌گوید اصلاً معلوم نیست من کار بکنم، چه کسی بخورد! فردا اگر من بیفتم، چه کسی اصلاً به داد من می‌رسد؟ آیا وقتی امکانات را تقسیم می‌کنند، اصلاً به من کاری دارند؟ حالا سؤال این است که حضرت امیر(ع) می‌گویند آیا در این جامعه پیشرفت اقتصادی بیشتر می‌شود که همه شریک باشند؟ البته هر کس به اندازه تلاشی که می‌کند. وگرنه آدم مفت‌خور ممکن است تا لنگ ظهر بخوابد، بعد برادر او از تاریکی هوا بیرون برود و در تاریکی هوا برگردد، و ما بگوییم عدالت این است که دو نفر شما به اندازه هم حقوق بگیرید. نخیر، این عدالت نیست، خلاف عدالت است. عدالت به معنی مفت‌خورپروری و گداپروری نیست. اگر کسانی بیمار، گرفتار و شکست‌خورده هستند، اتفاقی افتاده است، بله، باید حتماً به او کمک کنی. کودک یا فرد پیر نمی‌تواند کار کند، او را باید تأمین کنی. این عدالت است. اما یک آدم‌هایی اصلاً مفت‌خور هستند؛ عدالت این نیست که به این‌ها به اندازه بقیه بدهی. شاگردی که درس نمی‌خواند، با آن کسی که زحمت می‌کشد، بگویی عدالت این است که به هر دو آن‌ها ۲۰ بدهیم! آیا این ظلم بزرگ‌تری نیست؟ لذا آن عدالتی که امیرالمؤمنین می‌گویند، عدالت مکانیکی و سطحی نیست.

و دیگر این که فرموده‌اند: اگر می‌خواهید پایه‌های نظام محکم بماند، عدالت را اجرا بکنید. چون پایگاه شما مردم هستند. مردم اگر بی‌عدالتی ببینند، شما را رها می‌کنند؛ دیگر در خیابان نمی‌آیند که وقتی هر خطری پیش می‌آید، جمعیت در خیابان بریزد و در برابر توطئه‌ها بایستد. در این سی- چهل سال این‌طوری بود، بارها توطئه‌های براندازی را مردم آمدند آن را حل کردند. حالا جالب این است که برعکسِ همه‌جا که اغتشاش و شورش از بدنه جامعه علیه حکومت است، در این ۴۰ و چند سال ما همه جا برعکس بوده است. تمام اغتشاش‌ها و فتنه‌ها از داخل حکومت شروع شده است؛ یعنی در جلوی هر فتنه‌ای، یکی از مسئولان حکومتی در اینجا بوده است، از همان اول، که دیگر نمی‌خواهم اسم ببرم. خیلی جالب است، اغتشاش‌های ضد نظام و ضد انقلاب، همه‌اش از داخل حکومت بیرون آمده است، بعد مردم آمدند آن را جمع کردند، برعکسِ همه‌جا! مردم می‌خواهند رژیم را ساقط کنند، حکومت نمی‌گذارد؛ اینجا بعضی از مسئولان می‌خواهند ساقط کنند، اما مردم نمی‌گذارند. علت آن چیست؟ مردم امید دارند که این‌ها می‌خواهند عدالت را اجرا کنند، تلاش آن‌ها را هم دارند می‌کنند، در یک جاهایی هم نشده است. اما اگر یک زمانی یک جامعه‌ای به این نتیجه برسد که نه بابا، این‌ها اصلاً دروغ می‌گویند، این‌ها دنبال منافع خودشان هستند، نه مردم و نه عدالت، آن وقت دیگر امکان ندارد که مردم خودشان را به خطر بیندازند و بچه‌هایشان را به جبهه بفرستند و خودشان را به خطر بیندازند تا جلوی توطئه‌ها بایستند.

حضرت امیر(ع) فرمودند: اگر می‌خواهید پایه‌های نظام شما هم محکم بماند، کلید آن عدالت است؛ نه وادادن در برابر غرب و دشمن. ببینید در تمام حکومت‌های دنیا رشوه‌خواری، ربا، حیف و میل، باندبازی، رانت‌خواری و کم‌کاری همه‌جا هست؛ بعضی‌جاها کمتر و بعضی‌جاها بیشتر است. در بعضی جاها این مفاسد، سیستماتیک و سیستمیک شده است؛ یعنی اصلاً سیستم، فاسد است، از بالا، در رأس آن فاسد است. بعضی‌ها ممکن است به این اندازه سیستمیک نباشد یعنی افرادی باشند که واقعاً نمی‌خواهند این کارها بشود، ولی سیستم فاسد نیست، اما معیوب است. در یک جایی خلأ یا مشکل قانونی داری یا قانون بد داری، یا قانون خوب است اما ساختار نمی‌گذارد قانون را درست اجرا کنی، یا ساختار هم خوب است و قانون هم خوب است، اما مجری یا آن کسی که مدیریت یک جایی را دارد، کارمند است یا کارگزار است، او یا خودش مشکل دارد و ریگی در کفش اوست، یا این که مشکل فساد ندارد بلکه مشکل عقلی دارد، در کارش بی‌عرضه است مضیّع است. بودجه در دست اوست، نیرو دارد، کارمند دارد، برنامه‌اش مشخص است، اما نمی‌تواند درست انجام بدهد.

باز حضرت امیر(ع) فرمودند از این‌هایی که کار را می‌پذیرند و عرضه ندارند، قبول می‌کند و قرار می‌شود با این بودجه برود این کار را بکند، و می‌رود و نمی‌کند و با لب و لوچه آویزان می‌آید و می‌گوید آقا نشد؛ حضرت امیر می‌گویند از این‌جور انسان‌ها و کسانی بدم می‌آید. نمی‌خواهم این‌ها در اردوگاه ما باشند. می‌خواهم کسی باشد که به او اعتماد بکنیم، هم امانت‌دار باشد، خائن و فاسد نباشد، هم باعرضه باشد. وقتی به تو می‌گویند برو این کار را بکن، دیگر هی نگران نباشم که تو می‌توانی یا نمی‌توانی و دو نفر دیگر را باید بفرستم تا مواظب باشند تو کار را خراب نکنی. برو دیگر! نیروهایی می‌خواهم که هم پاک باشند و هم کارآمد باشد.

ببینید این مسئله رانت‌خواری، حالا کلمه "رانت" غربی است، ولی اصل آن، تعابیری است که در خود قرآن آمده است. قرآن این مسئله سوءاستفاده از امکانات حکومتی، تبعیض، فساد مالی، رشوه و اختلاس را این‌گونه می‌گوید: «یَأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ» ای کسانی که ایمان را برگزیده‌اید و آگاهانه به جبهه حق آمده‌اید! «لَا تَأْکُلُواْ أَمْوَلَکُم بَیْنَکُم بِٱلْبَطِلِ» این ساختار اقتصادی و مناسبات اقتصادی خود را به گند نکشید و فاسد نکنید. أکل به باطل یعنی مفت‌خوری؛ یعنی می‌خوری، مصرف می‌کنی و حقوق می‌گیری، اما به باطل است و حق تو نیست.

أکل بالحق یعنی آن‌که زحمت کشیده‌ای و در ازای آن به همان اندازه حق داری حقوق بگیری؛ اگر کار بیشتری کرده‌ای، اضافه حقوق بگیری و جایزه بگیری. اما اگر کاری را که باید بکنی، نمی‌کنی، یا معامله در بازار به روش‌های غلطی دارد انجام می‌شود، این أکل به باطل و حرام‌خواری است. به شکل اختلاس، رشوه، احتکار و کم‌کاری، همه این‌ها اکل به باطل هستند. کلاهبرداری در مزایده و در مناقصه، هر سودی که به دست می‌آید و تو در ازای آن کار مثبتی و خدمتی به جامعه و به امت انجام ندادی، آن پول حرام‌خواری است ولو تو برای آن توجیه قانونی پیدا کنی، ولو برچسب شرعی بر روی آن بزنی. «وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ»؛ «تدلوا» به معنای دلو انداختن است. دلو را در مثلاً در منجلاب می‌انداختند تا آن را خالی بکنند و بیرون بیاورند. این تعبیر بسیار عجیبی است. «وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ»، قرآن می‌فرماید مثل این است که شما دلو در منجلاب می‌اندازید. این‌گونه با حکام، با حاکمان، با قاضیان و با دستگاه‌های حکومتی، بنای رشوه دادن، رشوه گرفتن، چشمک زدن و زیرمیزی گرفتن، نباید بگذارید باب بشود. «لِتَأْکُلُوا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ»؛ تا شما مال‌مردم‌خور بشوید، اموال دیگران و مردم را بخورید. آیا شما حقوق مردم و توده‌هایی را که دست آن‌ها به جایی نمی‌رسد، نه قانون بلد هستند، نه می‌توانند وکیل بگیرند و نه با کسی رابطه دارند، می‌روید کلاه آن‌ها را برمی‌دارید؟ قرآن به این شیوه می‌فرماید نجاست‌خواری. دلو انداختن در منجلاب و در مزبله است.

شما مثل این که نمی‌فهمید برای چه آمدید و شما را به دنیا آوردند و مثل این که یادتان می‌رود که شما فردا از اینجا می‌روید؛ یکی در فردا و یکی در پس‌فردا. اصلاً ما یادمان رفته است! الان شما واقعاً می‌دانید که می‌میرید؟ معلوم نیست که ما بدانیم واقعاً می‌میریم زیرا من خودم یک کارهایی می‌کنم که اگر در همان لحظه از من بپرسند که تو مگر نمی‌دانی که می‌میری؟ می‌گویم نه، من که نمی‌میرم، بقیه می‌میرند! بقیه می‌میرند من نگاه می‌کنم! یک وقت تشییع جنازه میتی چند نفر بودند که با هم هی می‌گفتند می‌خندیدند. حضرت امیر(ع) این‌ها را دید، بعد که جنازه تشیع شد آن‌ها را به کنار کشید و گفت: شما زیر جنازه کسی که او را می‌شناسید می‌گویید و می‌خندید آیا شما متوجه هستید که چند روز دیگر شما را در آن تابوت هستید؟ چند روز دیگر شما را داخل آن تابوت می‌گذارند و یک عده دیگر زیر شما راه می‌افتد؟ آیا این لحظه، لحظه خندیدن و مسخره‌بازی است؟ یا لحظه‌ای است که خودت را داخل آن ببینی؟ فردا یا پس‌فردا تو داخل آن هستی.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: کسانی که فساد می‌کنند، خیانت می‌کنند، به دشمن ملحق می‌شوند، خیانت سیاسی می‌کنند یا کلاهبرداری و دزدی می‌کنند، این‌ها مشکل معنوی و اعتقادی دارند. این‌ها موحد نیستند. این‌ها اصلاً دنیا را نمی‌شناسند. این‌ها آخرت را قبول ندارند و به مرگ فکر نمی‌کنند. اصلاً کسی که حداقل روزی یک بار به مرگ فکر نکند، مشکل عقلی دارد. همه دارند دور و بر شما می‌میرند، مگر نمی‌بینید؟ ما الان در همین یک سال، پنج نفر از فامیل‌های ما که نصف آن‌ها جوان بودند رفتند. هنوز من باور نمی‌کنم. کرونا هم نبود.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند که وقتی که شما خودتان را تحت نظر خدا و فرشتگان او نمی‌دانید و معاد را باور ندارید، اگر نظارت بیرونی و نظارت اداری هم بر سر شما درست نباشد، نه این که با تخلف مبارزه نمی‌کنید، بلکه از خودت می‌پرسی چرا من تخلف نکنم؟ وقتی هم خدا و آخرت دروغ است و هم مثل این که اصلاً کسی در این نظام مراقب من نیست که چقدر پول به دست من آمد و من با آن چه کار کردم. اصلاً مثل این که کسی نمی‌داند و نمی‌پرسد. دستگاه نظارتی ضعیف است، غیر علمی است، غیر دقیق است و پاسخگو نیست؛ چرا من پاسخگو باشم؟ آن وقت حضرت امیر(ع) فرمودند: حالا اگر تو از اینجا قسر هم در بروی - که تا آنجایی که من هستم، من نمی‌گذارم تو قسر در بروی - اما شما این را بدانید: «الدَّنْیَا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَفِرُّ». حالا من دنیا را در سه کلمه به شما می‌گویم که با شما چه می‌کند؟ یک) فریب؛ دنیا شما را فریب می‌دهد. خیال می‌کنید تا ابد در اینجا هستید و این‌ها فقط منافع توست و هیچ اتفاق بدی هم برای تو نمی‌افتد. تو کلاه بقیه را برمی‌داری ولی کسی کلاه تو را برنمی‌دارد. تو فکر می‌کنی که همیشه سالم هستی و مریض نمی‌شوی؛ محبوب هستی و منفور نمی‌شوی؛ عزیز هستی و ذلیل نمی‌شوی. این، یک: «الدَّنْیَا تَغُرُّ»، دنیا تو را فریب می‌دهد؛ یعنی دنیا چشم‌انداز غلطی جلوی چشم‌های تو می‌گذارد و تو اشتباه می‌کنی. تو صحنه را درست نمی‌بینی.

دو) «وَتَضُرُّ»؛ بعد دنیا به تو ضربه و صدمه می‌زند. در همان لحظه‌ای که تو خیال می‌کنی اوضاع تو بسیار خوب و خوشبخت هستی، یک‌مرتبه می‌بینی بسیار بیچاره هستی. از سه طرف، گرفتاری‌هایی به سراغ تو می‌آید که اصلاً تصور نمی‌کردی. اگر هفته پیش به تو می‌گفتند که هفته بعد این اتفاق می‌افتد، تو باور نمی‌کردی. پس دنیا اول تو را فریب می‌دهد، بعد تو را غافلگیر می‌کند. ضربه پشت ضربه بر سر و صورت تو می‌خورد و تو گیج می‌شوی. بعد تو می‌خواهی برگردی تا ببینی چه شد، سه) «وَتَفِرُّ»؛ دنیا فرار می‌کند. کسی پاسخگوی تو نیست. دنیا کلاه تو را برداشت؛ همین‌جا یک مدتی یک چیزهای خوشمزه‌ای به ما می‌دهد تا ما بگوییم خوب است، می‌شود، ادامه بدهیم. بعد یک‌مرتبه می‌بینی که غیب شد و نیست. چه شد؟ می‌بینی که تو مردی و تو را دارند خاک می‌کنند. حضرت فرمودند: کسانی که خیانت اقتصادی، سیاسی و عقیدتی می‌کنند، من به شما می‌گویم که شما به طمع چه چیزی این کار را می‌کنید؟ یک چشمک، یک توهم در ذهن شماست. این توهم است. شما خیال می‌کنید که همیشه در اینجا هستید، به هر چه می‌خواهید می‌رسید و همیشه هم در اینجا هستید. این‌گونه نیست. نه ما اینجا را برای این کار ساختیم، نه شما را برای این خلق کردیم و به دنیا آوردیم و نه فقط شما سود می‌برید، بلکه شما پشت سر هم ضربه می‌خورید. حالا شما خواهید دید! ضررهای اقتصادی، ضرر خانوادگی، ضرر بیماری و جسمی، ضرر دشمن، ضرر خطر، هزار جور خطر و ضرر و تهدید در راه دنیا وجود دارد.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: شما از کجای این دنیا برداشت کردید که اینجا کاملاً امن است؟ دنیا اصلاً امن نیست. اگر تو به خدا وصل بشوی، امن هستی وگرنه اینجا جای ناامنی است. «الدَّنْیَا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَفِرُّ». دنیا تو را گول می‌زند، بعد ضربه خود را به تو می‌زند و بعد هم به چاک می‌زند! یک‌مرتبه می‌بینی که دنیا تمام شد! پنجاه سال، شصت ساله شدم تمام شد!

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: این نوع تعلیم و تربیت و تقوا در این که فساد اداری، فساد اقتصادی و از این قبیل در حکومت و در جامعه و کلاهبرداری در بازار، این‌ها کمتر بشوند یا بیشتر بشوند، اثر دارد. اگر تو این‌ها را قبول داشته باشی، این کارها را انجام نمی‌دهی.

بعد ایشان فرمودند: یکی از چیزهایی که مردم را عصبانی و ناراضی می‌کند، برخورد نادرست با مردم است. این هم بسیار عجیب است. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند کسانی باید مدیریت را در کارهای اجرایی که با مردم سر و کار دارند قبول کنند، که این‌ها باید آدم‌های صبور و خوش‌اخلاقی باشند. صبور، یعنی زمانی که فحش می‌شنود، عصبانی نشود. اگر کسی به بنده فحش بدهد من توی گوش او می‌زنم! من نباید بیایم در معرض مراجعات مردم قرار بگیرم. طرف می‌آید می‌گوید این کار را بکن، من می‌گویم این کار خلاف است و نمی‌شود، بعد او می‌گوید آها، رشوه می‌خواهی؟ وقتی این را به من می‌گوید، من بلند می‌شوم به او فحش می‌دهم. من حق ندارم به این کارها وارد بشوم. او دارد تهمت می‌زند، ولی من حق ندارم بروم در آنجایی قرار بگیرم که در تماس با مردم است.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند افرادی که در حکومت اسلامی با مردم تماس می‌گیرند، باید یک) پرتحمل و صاحب حلم باشند؛ خیلی دیر عصبانی بشوند؛ اصلاً عصبانی نشوند؛ بر احساسات خود حاکم باشند و ظرفیت داشته باشند. دو) خوش‌رو و خوش‌اخلاق باشند. ایشان فرمودند: با مردم، با لبخند روبرو بشوید. هر کس در اداره می‌آید، ببیند کارمندان هر جا می‌روند به او لبخند می‌زنند و به او خوشامد می‌گویند. اصلاً خود همین موضوع، یک عالم از مشکلات را حل می‌کند.

ایشان فرمودند: اگر مدیران و کارمندان نمی‌توانید مشکل ارباب رجوع را حل کنید، با او همدردی کنید. نگویید همینی که هست! بودجه نداریم! برو بیرون. نه، او را کنار خودت بنشان، یک چای هم به او بده و بگو حق با شماست، شما درست می‌گویید، ما الان مشکل بودجه داریم، شما باید صبر کنید، حقوق خود ما را هم هنوز نداده‌اند. البته همه که این‌گونه نیستند، یک عده‌ای می‌توانند این‌گونه باشند.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: مدیران حکومت اسلامی باید در پیشگاه مردم پرحوصله، صبور، پرتحمل، وسیع‌الصدر، پاسخگو، مؤدب، متواضع و با چهره‌ای خوش باشند. حالا جدا از این که اصلاً پارتی‌بازی، کاغذبازی، توهین کردن به مردم و خسته شدیم وجود دارد! آقا او که نمی‌داند ما خسته شده‌ایم. ببینید، مثلاً در روز ممکن است ۱۰ نفر با من تماس بگیرند و چیزهایی بگویند که آقا ما می‌خواهیم این کار را بکنیم. من می‌گویم اصلاً این موضوع به من مربوط نیست، من اصلاً در آنجا کاره‌ای نیستم و از این حرف‌ها. بعد نفر چهارم که زنگ می‌زند با خودم می‌گویم عجب انسان‌های نفهمی هستند! هر چه می‌گویم من کاره‌ای نیستم، باز زنگ می‌زنند! در حالی که آن نفر چهارم، آن نفرات قبلی نیست، او فرد دیگری است. او یکی دیگر بود تمام شد رفت! بعد نفر هشتم تا زنگ می‌زند، من می‌گویم خفه‌شو! آن وقت او پیش خودش می‌گوید آیا این شخص دیوانه است؟ من زنگ می‌زنم می‌خواهم سؤالم را بپرسم می‌گوید خفه‌شو! بله، آن شخص دیوانه شده است. ولی حضرت امیر(ع) می‌فرمایند کسانی که دیوانه می‌شوند، نباید مسئول بشوند. تو باید با نفر دهم مثل نفر اول حرف بزنی، چون او شخص یکی دیگر است. بعد ممکن است آن نفر هفتم کلاهبردار بوده، دروغگو بوده، ولی تو با او ملایم‌تر صحبت کرده باشی، ولی نفر دهم راست می‌گوید. هر دوی آن‌ها هم یک چیز می‌گویند او می‌گوید حق من را خورده‌اند، این هم می‌گوید حق من را خورده‌اند. آن دروغ می‌گوید و این راست می‌گوید. تو با آن کسی که دروغ گفته است چون نفر سوم بوده، خوب صحبت کرده‌ای، ولی به این که درست می‌گوید چون نفر دهم است، فحش می‌دهی! این کار آموزش می‌خواهد.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند شما باید کل کارمندان حکومت را دائماً آموزش بدهید و نظارت کنید که آن‌ها با مردم چطور حرف می‌زنند. این‌ها هم جزء عدالت است.

ایشان فرمودند: مردم و امت اسلامی احترام می‌خواهند، نه ترحم. شما به آن‌ها احترام بگذارید. شما حقوق مادی آن‌ها را تأمین بکنید، این احترام است. اگر هم حق او نیست، با احترام به او بگویید به این دلایل نمی‌شود، ولی من تو را درک می‌کنم، اما تو هم ما را درک کن. طبق این قانون، این مشکل این‌طوری حل نمی‌شود. حالا اگر قانون اشکال دارد، ما باید نماینده به مجلس بفرستیم تا قانون را درست کند، یا با مجلس در میان بگذاریم. اگر ساختار اشکال دارد، با وزارتخانه‌ها. اگر اجرا اشکال دارد، با مدیر. اگر هیچ‌کدام نشد، امر به معروف عمومی در رسانه‌ها، نهی از منکر و امر به معروف، انتقادها و پیشنهادها.

احترام این است که تو ریشه محرومیت را بزنی. ترحم این است که بگذاری همه گدا بشوند، بعد بگویی بیایید تا به شما پول بدهیم، صف بکشید تا به شما بدهیم! اصل، احترام است. ترحم برای جایی است که دیگر احترام جواب نمی‌دهد و آن‌ها دارند به اضطرار می‌افتند. حالا تو احترام گذاشتی، آیا رحم نداری؟ دیدید بعضی‌ها طرف از پشت کوه در یک اداره حکومتی و دولتی آمده است و یک چیزی را می‌گوید و حرف او هم غلط است. اصلاً تو نباید به این اداره می‌آمدی، اصلاً کار تو به ما ربطی ندارد. بسیار خب، گفتی، احترام هم گذاشتی، قانون را هم رعایت کردی، بعد طرف را بیرون می‌کنی و می‌گویی برو پی کارت! به ما ربطی ندارد ولی او را راهنمایی نمی‌کنی. طرف می‌گوید آقا من بیچاره شده‌ام، بچه من مریض است و دارد می‌میرد و... تو راست می‌گویی، قانوناً به تو مربوط نیست و تو مسئولیتی در این قضایا نداری، اما ترحم چه؟ رحم هم نداری؟ آدم نیستی؟ این موضوع اگر به کارمندی تو مربوط نیست، به انسانیت تو هم مربوط نیست؟

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند اگر کسی آمد و رجوع کرد و کار او به شما مربوط نبود یا نتوانستی آن را حل بکنی، یک اردنگی نزن بگو برو بیرون به ما ربطی ندارد بلکه او را راهنمایی کن. اگر لازم است خودت تماس بگیر، دست او را بگیر، به آن بخش دیگر اداره ببر، خودت به آن اداره دیگر زنگ بزن و بگو آقا کار ایشان مشکل دارد او را رها نکن؛ به خصوص فقرا را. حالا پولدارها خودشان یک جوری مشکل‌شان را حق و ناحق حل می‌کنند، فقرا چه کار کنند؟ ایشان فرمودند: «اللَّهَ اللَّهَ»، خدا را، خدا را در مورد فقرا و مستضعفین؛ کسانی که صدای آن‌ها به جایی نمی‌رسد. کسانی که بقیه و مرفهین وقتی مشکل دارند و ناراضی هستند، آن موقعیتی است که این فقرا وقتی در آن موقعیت هستند، خود را خوشبخت می‌بینند یعنی بدبختی‌های شما، خوشبختی‌های آن‌هاست. تو وقتی می‌گویی من این چه وضعی است دارم و یک کم به تو کم رسیده است، اگر او باشد، اصلاً در عمرش چنین وضعیتی نداشته است. او خوشحال است و می‌گوید به‌به، چه وضعی! ولی تو از این وضع ناراضی هستی. با فقر باید قطعاً مبارزه کرد. اسلام حامی فقرا هست، اما حامی فقر نیست بلکه دشمن فقر است.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند – غدیر این‌ها هم هست - فرمودند: «لَوْ تَمَثَّلَ لِیَ الْفَقْرُ رَجُلًا لَقَتَلْتُهُ»؛ اگر فقر به شکل یک انسان می‌آمد، من حتماً او را می‌کشتم. اگر تو فقر را تصور کنی که یک آدمی است بیاید، من یک لحظه به او اجازه ادامه حیات نمی‌دهم. «لَوْ تَمَثَّلَ لِیَ الْفَقْرُ رَجُلًا لَقَتَلْتُهُ»؛ اگر فقر به شکل یک کسی متمثل می‌شد، من قطعاً او را می‌کشتم. یعنی ما دشمن خونی فقر هستیم. هیچ کس نباید فقیر، گرسنه، برهنه، بی‌خانمان، فاقد بهداشت، فاقد یک مسکنی باشد. این حکومت اسلامی است؛ این نهج‌البلاغه است؛ این حدیث است؛ این غدیر است؛ البته در حد توان. ممکن است در خود زمان حضرت امیر(ع) هم افرادی بودند که مشکلاتی داشتند، ولی رویکرد حکومت باید به سمت مردم باشد. اگر در یک جاهایی هم از دست درمی‌رفت، باید سریع آن را جبران می‌کردند. اگر هم نمی‌شد، حضرت امیر(ع) به مالک می‌فرمایند: اگر در یک جایی با گله افکار عمومی و گروه‌های افکار عمومی روبرو شدی، نگوی من که آدم درستی هستم، هر چه می‌خواهند شایعه بگویند، بگویند. ایشان فرمودند این کار را نکنی. «أَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ»؛ با مردم شفاف باش. عذر تو را به مردم بگو. مردم نمی‌دانند تو چه عذری داری. آن‌ها خیال می‌کنند تو کلاهبردار هستی، خیال می‌کنند تو داری به آن‌ها دروغ می‌گویی و خیال می‌کنند اصلاً تو از مشکلات خبر نداری. تو با مردم حرف بزن و بگو. «أَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ» یعنی شفاف؛ شفاف مثل کف دست، مثل کف دشت و صحرا. اصحِر به معنای صحرا است؛ مثل صحرا که صاف است و تو ته آن را می‌بینی. تو عذر خود را به مردم بگو. بگو آقا من این کار را به این دلیل نتوانستم بکنم. باید مردم در جریان باشند. مردم گاو نیستند که تو مانند گله گاو بگویی برو به این‌طرف یا برو به آن‌طرف. تو باید توضیح بدهی که آقا ما چرا داریم به این‌طرف می‌رویم و چرا داریم به آن‌طرف می‌رویم. شما ببینید امام(رحمة‌الله‌علیه)، رهبری در مسائل مختلف مانند جنگ، صلح، هسته‌ای، نمی‌دانم چه و قضایای مختلف می‌آمدند و باید بیایند. آن‌ها دائماً با مردم حرف می‌زنند که آقا مسئله این است. مسائل مختلف نظیر جنگ، صلح، مسائل هسته‌ای و قضایای مختلف هستند که می‌آیند و باید بیایند. ما باید دائم با مردم صحبت بکنیم که مسئله این است، تهدیدها این هستند، فرصت‌ها این هستند و ما به این دلیل این تصمیم را می‌گیریم. فرمودند باید فقر را از پا در بیاوریم. ایشان درباره تورم و گرانی هم فرمایشاتی دارند. می‌دانید که هم قرآن کریم، هم پیامبر اکرم(ص) بطور مکرر و هم امیرالمؤمنین(ع) (چون قضیه را از امیرالمؤمنین نقل می‌کنند) اشاره می‌کنند. فرمودند این یکی از عذاب‌ها و سختی‌های زندگی است که قرآن می‌فرماید اگر درست عمل نکنید، مشکلات از چپ و راست و از بالا و پایین به سر شما می‌آیند و می‌رسند. یکی از این مشکلات، همین تورم و گرانی است.

حضرت امیر(ع) فرمودند که پیامبر اکرم(ص) می‌فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا غَضِبَ عَلَى أُمَّةٍ وَلَمْ یُنْزِلْ بِهَا عَذَابَ خَسْفٍ وَلَا مَسْخٍ». دیگر این‌طور نیست که وقتی هر قومی خطاهایی می‌کنند، مانند بعضی از امت‌ها که یک‌باره همه سنگ بشوند، همه نابود بشوند، هفت روز عذاب صرصر بیاید و فلان بشود یا با یک زلزله همه خسف‌الارض بشوند؛ لزومی ندارد این کارها بشود، بلکه عذاب‌های دیگری است که شما همه آن‌ها را عادی تلقی خواهید کرد.

حضرت امیر(ع) فرمودند که یکی از بالاترین وساطت‌ها، وساطت برای ازدواج است. نگذارید دختران و پسران پیر بشوند، خانواده‌ها یکدیگر را نشناسند، یا ازدواج نکنند یا ازدواج‌های غلط بکنند. فرمودند: آیا می‌خواهید گناهان شما بخشیده بشود؟ کمک بکنید تا ازدواج صورت بگیرد. کمک بکن، یک اتاق اجاره بکن و بگو من یک سال اجاره این اتاق را می‌دهم تا دختر و پسری که در عقد هستند با هم ازدواج کنند. بعضی‌ها خیال می‌کنند که عبادت و ثواب این است که مثلاً بروند خادم حرم امام رضا بشوند و جارو بکشند. آن‌ها فقط کار دینی هستند، اما این‌ها کار دینی نیستند. من جایی راجع به آن‌ها حدیثی نشنیده‌ام، ولی ما راجع به این کارها ده‌ها و صدها حدیث دیدم و خواندم.

قرآن می‌فرماید اگر می‌خواهی گناهان تو بخشیده بشود، به یک کسی که اصلاً او را نمی‌شناسی، بدون این که توقع داشته باشی از تو تشکر بکند- سلفی هم دیگر نگیرید. دیدید بعضی از این سلبریتی‌ها می‌روند مثلاً یک دستمال کاغذی به یک جایی می‌دهند ۶۰۰ تا سلفی از خودشان می‌گیرند! - سلفی نگیر، این طرف و آن طرف هم نگو و منتظر تشکر هم نباش. به یک کسی که او را نمی‌شناسی ولی گرفتار است، برو و بگو من می‌خواهم سه- چهار روز وقت بگذارم بیایم این مشکل تو را حل بکنم. اگر در بیمارستان مریضی داری، می‌خواهم بیایم زیر او را تمیز بکنم. اگر بچه تو یتیم است و سرپرست ندارد، من می‌خواهم بچه تو را هر هفته نصف روز به پارک شهر و شهربازی ببرم. گناهان تو بخشیده می‌شوند. خیلی عجیب است.

یک نفر آمد به امیرالمؤمنین(ع) گفت آقا! وضع اقتصادی من خیلی خراب است. هرچه زحمت می‌کشم، نمی‌توانم قرض‌های خود را بدهم. چه کار بکنم؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: برو و به فقرا کمک بکن. او گفت آقا! من می‌گویم خودم فقیر هستم، شما به من می‌گویید بروم و به فقرا کمک بکنم؟ حضرت امیر(ع) فرمودند: بله، همان وقتی که وضع اقتصادی تو خیلی خراب است، برو و به بقیه بیشتر کمک بکن و بعد ببین که خداوند چگونه جبران می‌کند. او گفت آقا! من خودم یک قرون دارم، نصف آن را به یک کسی بده که نیم قرون ندارد! فرمودند آن را بده. دیدید که قرآن می‌فرماید اگر مشکل اقتصادی دارید، ازدواج بکنید تا مشکل اقتصادی شما حل بشود؟ این که ظاهرش غیرمنطقی است. من خودم یک نفری گرسنه هستم، حالا اگر دو نفر بشویم سیر می‌شویم؟ بله، سیر می‌شوید. به شرطی که نگویید ما دیگر ازدواج کرده‌ایم در خانه بنشینیم چرا سیر نمی‌شویم؟ این‌جوری نیست که؛ عقل هم می‌گوید، همین قرآن هم می‌گوید. تلاش بکن و صبر و مقاومت هم بکن، اما بعد ببین که چطور وضع مادی‌ات درست می‌شود. من هرچه آدم دیده‌ام، از اطراف خودم و آشنایان، هر کس را که دیده‌ام بعد از ازدواج وضع او از قبل به تدریج خیلی بهتر شده است. ولی باور نمی‌کنند.

می‌گویند وقتی مشکل اقتصادی داری، بیشتر صدقه بده. ما می‌گوییم این منطقی نیست، چرا منطقی است. یک منطق دیگری هم غیر از این منطق مادیِ دو دوتا چهارتا وجود دارد.

شما فرمایشی ندارید که بفرمایید تا ما استفاده بکنیم؟

حتی غیرمسلمان. حضرت امیر(ع) این را در دوران خلافت خود دیدند؛ یک پیرمرد کوری نشسته است و گدایی می‌کند: «مَرَّ شَیْخٌ مَکْفُوفٌ کَبِیرٌ یَسْأَلُ». دیدند یک پیرمرد نابینایی نشسته است و گدایی می‌کند که به من کمک بکنید. «فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: مَا هَذَا؟» این چه وضعی است؟ جالب است که نگفتند این کیست، گفتند این چیست. یعنی اصلاً یعنی چه که یک آدم پیرِ نابینا مجبور بشود که بیاید گدایی بکند؟ «ما هذا؟» یعنی اصل این معنی ندارد. «فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَصْرَانِیٌّ». گفتند آقا این نصرانی است، مسیحی است مسلمان نیست، مهم نیست که گدایی کند. «فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا کَبِرَ وَعَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ؟» تا جوان و سالم بود، در این جامعه کار می‌کرد نگفتید مسلمان نیست! حالا که پیر شده، نابینا شده و از پا افتاده است، حالا از دین او به من می‌گویید؟ که این مسلمان هست یا نیست؟ مگر من از دین او سؤال کردم؟ این شخص دارد در جامعه اسلامی و در حکومت اسلامی زندگی می‌کند؛ می‌خواهد مسیحی باشد، می‌خواهد مسلمان باشد یا می‌خواهد یهودی باشد، هر چه می‌خواهد باشد. پیرمرد نابینا از گرسنگی بیاید گدایی بکند؟ «أَنْفِقُوا عَلَیْهِ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ» زندگی او را باید کلاً از بیت‌المال تأمین بکنید تا مجبور نباشد بیاید و گدایی بکند. باید زندگی او تأمین بشود؛ بیمه اجتماعی و تأمین اجتماعی در هزار و چند صد سال پیش. یعنی مدیریت اسلامی و سیره حکمرانی این‌طور است. نمی‌گویند این کیست، می‌گویند این چیست این چه وضعی است؟ «این چیست» سؤال از شیء است و «این کیست» سؤال از شخص است. نمی‌پرسند این آقا کیست که دارد این کار را می‌کند، می‌گویند اصلاً این کار چیست؟ به شخص او کار ندارند. این یعنی چه که یک آدم پیرِ نابینا مجبور باشد برای ادامه زندگی خود بیاید و کنار خیابان گدایی بکند؟ محتاج، در حضور مردم، سرگردان در کوچه و خیابان. ما داریم از حکومت خدا و رسول خدا، دین و قرآن داریم صحبت می‌کنیم. بله، یک عده گداهای تکدی‌گری شغلی و باندها و این‌ها هستند که آن‌ها را باید جمع کرد؛ اما یک کسی که نمی‌تواند کار بکند و دارد در خانه خود از گرسنگی می‌میرد و خود را به خیابان می‌اندازد که به من یک چیزی بدهید، بابا مُردم! این‌ها را حتماً باید کمک کرد.

یک مورد دیگر- معذرت می‌خواهم- یک جوانی را دیدند که مشغول خودارضایی است و در خیابان یا خرابه‌ای استمنا می‌کند. بعد که آمدند، حضرت امیر(ع) روی دست او زدند و گفتند این تعزیر تو و مجازات توست. بعد گفتند: چرا ازدواج نمی‌کنی؟ گفت: من می‌خواهم ازدواج بکنم، اما نه پول دارم و نه کسی به من زن می‌دهد. فشار جنسی روی من است. حالا دقت بکنید؛ حضرت امیر(ع) پشت دست او زدند، اما او را رها نکردند. او را به مقر حکومت برد و گفتند به ایشان کمک بکنید؛ اگر خانواده‌ای و همسری را در نظر دارد، کمک بکنید تا ازدواج بکند و اگر نه، از او حمایت بکنید و به او وام بدهید تا هر وقت توانست بیاورد. نگفتند آقا! این چه گناهانی است که می‌کنی؟! گفت گناه می‌کنی، تعزیر تو هم این‌قدر است. یکی دو تا محکم پشت دست او زدند تا دیگر این کار را نکند و بعد گفتند: حالا بیا تا برویم و برای ازدواج تو کمک بکنیم.

ببینید، این‌جوری که آقا! گناه نکنید! بله، باید این را بگویی، اما سؤال این است که یک سؤال دیگر هم بکن که چرا به این گناه افتاده است؟ بعضی‌ها خودشان فاسدالاخلاق هستند. راه حلال هست اما به دنبال راه حرام می‌رود، او باید ادب بشود. اما یک نفر هست که دنبال حرام نیست گرفتار می‌شود؛ این را فرموده‌اند که نصیحت بکن، اگر تعزیر هم دارد انجام بده، اما او را رها نکن چون دفعه بعد همین کار یا کار دیگری را انجام می‌دهد، چون این نیاز او که برطرف نمی‌شود. کمک بکن تا مشکلات او حل بشود.

فرمودند فقر حرمت انسان‌ها را از بین می‌برد. این تعبیر بسیار مهمی از امیرالمؤمنین(ع) است. ایشان به امام حسن(ع) در توصیه‌های خود وصیت فرمودند: حسن‌جان! یا بنی! عزیزم! فرزندم! این را بدان که فقر فقط مشکل اقتصادی نیست، بلکه مشکل انسانی هم هست. «لَوْ کَانَ الْفَقِیرُ صَادِقاً یُسَمُّونَهُ کَاذِباً، وَلَوْ کَانَ زَاهِداً یُسَمُّونَهُ جَاهِلاً» فقیر، راست هم که می‌گوید، می‌گویند دروغ می‌گوید. آدم فقیر. سرمایه‌دار دروغ هم که می‌گوید، می‌گویند این راست می‌گوید.

شما در این مجالسِ فامیلی و آشنایان، این طرف و آن طرف نگاه بکنید؛ مثلاً فامیل‌ها و آشنایان، بعضی‌ها خیلی ثروتمند هستند، وقتی می‌آیند همه می‌گویند بفرمایید! بفرمایید آقا! خوش آمدید! تشریف آوردید! و... . بعد طرف آروغ می‌زند همه می‌گویند آقا چه فرمودید؟ می‌گوید هیچی آقا آروغ زدم! می‌گویند نه، یک مطلب عمیقی در وسط آن بود! بعد یک آدم فقیر ولی عالم و دانشمند در همان جلسه هست ولی فقیر است. درست‌ترین حرف را بزند، حضرت امیر(ع) می‌فرمایند به او می‌گویند: باز تو حرف زدی؟ باز چرت و پرت گفتی؟ نمی‌شود دهان خود را ببندی؟!

ببینید امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند مراقب باشید، مسئله فقط اقتصاد نیست، شخصیت آدم را له می‌کند. «لَوْ کَانَ الْفَقِیرُ صَادِقاً یُسَمُّونَهُ کَاذِباً» فقیر راست هم که می‌گوید، به او شک دارند و می‌گویند نه، دروغ است و معلوم است اعتباری ندارد. «وَلَوْ کَانَ زَاهِداً یُسَمُّونَهُ جَاهِلاً» اگر فقیر نیست و فقر او اختیاری است زاهد است، خودش می‌خواهد ساده‌زیست باشد، به او هم می‌گویند این جاهل است و این احمق است. این کسی که ساده‌زیست است، به او هم می‌گویند احمق است. چرا؟ چون به اندازه آن‌ها نان نمی‌خورد. حالا فقیر و زاهد فرق می‌کنند؛ می‌گوید چه فقیر باشد و چه زاهد باشد، چون این‌ها اصالت پول و اصالت سرمایه دارند.

فرمودند: «کَثْرَةُ الدَّیْنِ تُصَیِّرُ الصَّادِقَ کَاذِباً». آخ، آخ! چقدر این‌ها حرف‌های خداشناسانه است! چقدر این‌ها حرف‌های مهمِ روان‌شناختی و تربیتی است! فرمودند بدهکاریِ زیاد و فقرِ زیاد، آدمِ راست‌گو را دروغ‌گو می‌کند. آدمی که نمی‌خواهد دروغ بگوید، ولی ضعیف است و کم‌کم و به راحتی دروغ می‌گوید. «وَالْمُنْجِزَ مُخْلِفاً» آدمِ متعهد را کم‌کم بی‌تعهد می‌کند. آدمی که قبلاً سر قول خود بود و وعده بیخود نمی‌داد، وقتی فشار اقتصادی روی او می‌آید، گرفتار می‌شود، بدهی او زیاد می‌شود و نمی‌تواند مشکلات خود را حل کند، کم‌کم به سمت خلف وعده و خیانت می‌رود. البته مؤمنین و آدم‌های خیلی قوی نه؛ چنددرصدی هستند که اگر گرسنه هم بمانند، دروغ نمی‌گویند و خیانت نمی‌کنند، ولی آن‌ها در اقلیت هستند. یک اقلیت هم از این طرف داریم که سیرِ سیر هم که باشد، باز کلاه‌برداری می‌کند. بابا تو که دیگر تا هفت نسل بعد از تو هم دارند، باز چرا کلاه مردم را برمی‌داری؟ این‌ها هم اقلیت هستند، آن طرف هم اقلیت هستند. سیاه و سفید. اما این وسط، خاکستری که ما هستیم، اکثریت هستیم. بعضی از ما خاکستریِ متمایل به سیاه هستیم و زودتر فاسد می‌شویم، بعضی از ما متمایل به سفید هستیم و دیرتر فاسد می‌شویم!

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند اخلاق و تربیت را نمی‌توانی از اقتصاد جدا کنی. هستند آدم‌های زیادی که نمی‌خواهند آدمِ بدی باشند و متوسط هستند، حتی میل به خوبی دارند؛ بعد یک کاری را می‌کنند و می‌گویند چرا این کار را کردی؟ می‌گوید مجبور شدم! حالا بعضی‌ها کلاه‌بردار هستند و می‌گویند مجبور شده‌اند. یعنی چه؟ آقا چرا به این تجاوز کردی؟ من مجبور بودم به او تجاوز کنم! مجبور بودی کلاه‌بردار؟! من این را کشتم. برای چه کشتی؟ من مجبور بودم بکشم! چرا اموال این‌ها را بالا کشیدی؟ من مجبور بودم. برای چه مجبور بودی؟ هیچی، خانمم می‌گفت سالی پنج- شش بار سفر خارج برویم و چند تا ویلا می‌خواست، فشار روی من بود و من مجبور بودم این کار را بکنم! این را باید در دهان او زد. اما یک عده‌ای از مردم هستند و هستیم که یک‌کمی فشار اقتصادی شدید روی ما بیاید، دروغ می‌گوییم، خیانت می‌کنیم و کلاه برمی‌داریم، در حالی که نمی‌خواهیم. اول نمی‌خواستیم.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند به این تیپ توجه داشته باشید: «إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى قَوْمٍ أَعَارَتْهُمْ مَحَاسِنَ غَیْرِهِمْ» وقتی وضع مالی شما خوب می‌شود، خوبی‌های دیگران را به شما نسبت می‌دهند و بدی‌های شما را به دیگران نسبت می‌دهند. یعنی قضاوت‌های عمومی بر اساس پول و زور است! حضرت امیر(ع) می‌فرمایند این قضاوت‌ها، این‌ها هم جزو تربیت اسلام و عدالت اسلامی در ولایت امیرالمؤمنین(ع) است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha